تبليغاتX
سی و پنچ کیلوگرم امیدواری
دو تا اسم مانده به آخر!


PeGgEd Link نوشته شده  88/08/29  توسط پگاح بزرگ ..............................................  | 


دل نوازان

 

نتايج اخلاقي:

1:هرگاه اختلافاتتان تا پاي طلاق رفت...فقط  كافيست بچه پس بيندازيد ...همه چيز خودش درست مي شود...بعد نگاه كنيد از آسمان هر چيزي آمد اسمش را روي بچه بگذاريد...(فقط مواظب كار كلاغها باشيد)

 

2:يك انسان نابينا(ستايش) مي تواند از من هم بهتر آرايش كند... تازه صورتش مي تواند يادواره اي از آمپول و پاتكس هم باشد...

3:خيلي جالب است كه سرهنگ در ديالوگي  گفت:جنازه در حاليكه منصور او را حمل مي كرده به هوش آمده!....پس ظاهرن يك بيهوش با جنازه هيچ فرقي ندارد...مواظب خودتان باشيد!

 

4:اگر خواستگارتان دكتر بود ولي قيافه اش اصلا به دكتر ها نمي خورد...ناراحت نباشيد...شايد شخصي كه انتخاب بازيگرها را بعهده داشته با تعويز روغني محلشان خيلي حال مي كرده!



PeGgEd Link نوشته شده  88/08/25  توسط پگاح بزرگ ..............................................  | 


من خیانت نمی کنم!
 

شبها را اگر تهران باشم

گلدانم کنارم می خوابد...

طفلی تا صبح کنارم بیدار می ماند...

و ریز برگهای زردش با نگاهشان مرا می خورند...

 

چقدر حسودند برگهای گلدانم...

با چه رویی کنار تختی دونفره بخوابانمشان...

آنها همسران منند...!

نه...من خیانت نمی کنم!



PeGgEd Link نوشته شده  88/08/25  توسط پگاح بزرگ ..............................................  | 


صبح تا شبم را می نویسم!

 

 

تنبورم از سرماي تراس قلقلكش مي آمد

به كاور مشكي خود آرام و لبخند زنان مي گفت:

خيلي بيخودي...

مرتيكه ي  ...هه ...!!

زيبايي من چيز عيانيست...

برو به فكر يك كاور براي خودت باش !

 

 

چقدر دلم مي خواهد روزي كه همه چيز دلم را زد... مثل فريدا بنشينم روي يك صندلي وسط اتاق و همه ي موهايم را   قيچي كنم!

 

سرگدشت اديت پياف.....

 نوكر سرْخريد تمام ويترينهاي باد كرده ي ذهنم  شده بود...

هي مي رفت و هي مرجوع مي شد به  آرزوهايم ...

 

استاد طرحمان  پاي چشم شيت  سايتْ پلانم يك بادمجان گنده كاشته بود!

و هنوز نه جايش خوب شده و نه روي خطهايش پوماد درستو حسابي زده ام...

 

موضوع پايان نامه ام هم شبيه زن هرزه ي  مظلومي بود كه از خوابيدن با آدمهاي تكراري تنفر داشت...

و حرف جديد مي خواست

براي همين لال موني گرفته ام!

و قطعن هيچ زري نمي زنم تا بتوانم كاري براي رخت خواب شلوغش بكنم

و همخوابگي اجباريش با اينهمه ...

 

داشتم تصويري  ازيك  مرد مي كشيدم كه خودش را با سازش دار زده...

 بوم سياهْ رنگ بزرگش  وقتي بيمار شدم روحيه ام را بد جوري ضعيف كرد

براي همين از روي نوپان تختي كه به ديوار اتاق براي نقاشي  تكيه داده بودم بر داشتمش و تايش كردم

فكر نمي كردم نوپاني را كه حتي حاضر بودم براي داشتنش شبها در خوابگاه روي زمين بخوابم

انقدر راحت جمع شود!!!

آن مرد موقّتن در چمدان هم اتاقيم فريبا زندگي مي كند

و زمان خودكشيش را  به زودي تعيين خواهم كرد...

 

 

راستي دوستهاي من هندزفري خود را از نون خامه اي هم بيشتر دوست دارند

از يخمك آب زرشك هم حتي! ...

بايد ريختشان را وقتي هندزفريشان گم مي شود ببينيد!

 

 

ديشب به طرز عادي خوابم نمي برد ... كلافه بودم

فريبا هم كه  با هر كابوس...صد بار دور خودش مي غلتيد و چرت مي گفت

اين كار را تا ساعت چهار صبح بالاي سرم  ادامه داد!

و تخت دو طبقه را داشت از جا مي كند!

من دو تا پايم را با تمركز نگاه مي كردم

تا يك تكان ديگر به تخت داد!

كاري كه منتظر بودم انجام دهد...

بلافاصله به ضرب دو پايم نوپان تختش را از جا در آوردم

فريبا در هوا معلق بود

پايش خرد به چراغ تعبيه شده در سقف كاذب

ملاجش خورد به طاق...

 و محكم از لاي ميله ها پرت شد روي تخت من...

من هم نامردي نكردم و فوري شوتش كردم روي قالي !!!

 



PeGgEd Link نوشته شده  88/08/19  توسط پگاح بزرگ ..............................................  | 


داشتم مرد مي شدم

نزديك بودم به  لبهاي يخي

در ليواني پر از نوشابه ي گازدار

ودر طعم خنك عطر اسكادا

بوي پاستيل مي آمد

عشقي تفنني

و آغوشي در حد يك ايستك گلابي

 

با تني زبر صفت چون  بتن اكسپوز ايستاده ام

خوني كه از گوشت استيك ميامد

حالم  را پليش  كشيد !

 

داشتم مرد مي شدم

خودم با تيغ درون مردمكهايم

حال مي كردم

و يكي يكي....

 هر پلکم  انگشتهاي آبستن را پدر مي شد...

 

داشتم مرد مي شدم!

 



PeGgEd Link نوشته شده  88/08/12  توسط پگاح بزرگ ..............................................  | 


سهم!


PeGgEd Link نوشته شده  88/08/10  توسط پگاح بزرگ ..............................................  |