نزديك بودم به لبهاي يخي
در ليواني پر از نوشابه ي گازدار
ودر طعم خنك عطر اسكادا
بوي پاستيل مي آمد
عشقي تفنني
و آغوشي در حد يك ايستك گلابي
با تني زبر صفت چون بتن اكسپوز ايستاده ام
خوني كه از گوشت استيك ميامد
حالم را پليش كشيد !
داشتم مرد مي شدم
خودم با تيغ درون مردمكهايم
حال مي كردم
و يكي يكي....
هر پلکم انگشتهاي آبستن را پدر مي شد...
داشتم مرد مي شدم!
PeGgEd Link نوشته شده 88/08/12 توسط پگاح بزرگ .............................................. |

اثر: sherley freudenrreich
در خانه ي اين سبزْبخت بيچاره آب دهانت را مي اندازي كه چي؟
نمي گويي روح دارد؟
نمي گويي شايد خواب است؟
يا سبزْ بختي است كه شايد دارد خواب بدْبختي چون تو را مي بيند كه شااااااايد كمتر دود مي بلعي؟
نمي گويي شايد آن لحظه برايش بهار باشد؟
كه دارد با گلدانهاي ديگر لب حوض گرده افشاني مي كند؟
دوست داري كسي در رختخوابت تف كند؟
اي بي شرم!
(برگرفته از داستان روزي كه ديدم مردي بالغ در گلدان لب حوض خانه ي هنر مندان تف كرد!)
پ.ن1:هنوز اين بيماري ، گور گم كرده اش را نيافته و كماكان شاهد سه پرده ي درمانگاههاي مختلفيم...از ساده گرفته تا راه راه و گلدار!...
اما اين بار كه سه پرده داشتند سناريوي معروف چرخشان به دور سر من را مي نوشتند…دو تا چشم سبزْ كنارم نشسته بود…دو تا چشم سبز كه شايد هم طوسي بود!...و و يكيشان خالي مشكي داشت …!
درست مثل مكشي در وسط اقيانوس آرام…با طعم رفاقتش من همچنان سردي سرم رامي لرزيدم …
و او پتو مي آورد…
پ.ن2:«هر كسي را نتوان گفت كه صاحب نظر است…عشقبازي دگر و نفس پرستي دگر است…(حكايت محسن نامجو و اين آلبوم جديدش!)
پ.ن3:يك راننده ي تاكسي كه ليسانس برق و الكترونيك بود در شب گذشته گفت:…دخترم ما هم از همان گوشتي مي خوريم كه شما مي خوريد!...من براي بچه هايم گوشت گربه كه نمي خرم!.....
وافزود:
.در اين روزگار …كاسب…بنا…قصاب…شاعر..و.دكتر…همه و همه مسافر كشي مي كنند…و تاكسي ها دارند خالي مي چرخند… پس کرايه ات شش هزار تومان است!نمي خواهي پياده شو!
نگه دارم؟
PeGgEd Link نوشته شده 88/08/08 توسط پگاح بزرگ .............................................. |

